شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من

عصر روز نهم محرم است، شب عاشورا. شهادت یاران و همراهان امام حسین علیه السلام مسلم و قطعی است. اکنون این که با نامه ای در دست، در اطراف خیمه های امام حسین (ع) پرسه می زند، شمر است و فریاد بر می آورد: آی خواهرزاده های من کجایید؟ عباس! عبدالله! جعفر! عثمان! کجایید؟ من شمرم. حرفی با شما دارم.
هر چهار با عتاب و بی نرمشی در کلام می پرسند:
-  آمده ای که چه؟ چه می خواهی؟
-  خواهرزاده های من! برایتان امان نامه آورده ام. خود را با حسین به کشتن ندهید، بیایید...
هر چهار دلاور از خشم، چشم می درانند و دندان می سایند و عباس فریاد می کشد:
- " تبّت یداک یا شمر"!بریده باد دو دست تو ای شمر. لعنت بر تو و امان نامه ات. تو اگر خویش ما بودی، ما را بهجهنم نمی خواندی.ما در امان باشیم و برادرمان، مولا و آقایمان و امام مان حسین فرزند زهرا  در امان نباشد؟ ما حسین علیه السلام را رها کنیم و سر در مقابل ملعونین و ملعون زادگان فرود آوریم؟

دانشگاه عاشورا، درس وفاداری، واحد عباس (ع) بخش امان نامه...

اینجا ایران، عصر خاموشی، پیروزی لشکریان حق در دل دشمن لرزه افکنده است، لشکر شمر دور تا دور ایران را محاصره نموده است و از سر تکبر فریاد بر می آورد:

- تمام فعالیت های هسته ای خود را متوقف کنید و با ما باشید تا در امان باشید ...
- همه شما خاک بر سر ما هستید، هر چه ما می گوییم باید بگویید چشم ...
حال آنان که فارغ التحصیل دانشگاه عاشورا شده اند عباس وار فریاد بر می آورند: 
- ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بمامند ....
اما در این میان بعضی ها می خواهند از تاریکی شب استفاده کنند و فرار را بر قرار ترجیه دهند، اینها همان هایند که زرق و برق دنیا چشم هایشان را کور کرده است...

پ,ن : اشهـــــد ان اباالفـــــضل غیــــــرت الله

برگرفته از وبلاگ معبر سایبری فندرسک

معببر سایبری فندرسک

برچسب‌ها: روشنگری, محرم, هسته ای, امان نامه
| ۱۳٩٢/٩/۸ | | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات