شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من

که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
وصل تو کمال حیرت آمد
عشق تو نهال حیرت آمد
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار
عید است و آخر گل و یاران در انتظار
مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
و از خدا دولت این غم به دعا خواسته‌ام
عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام
دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم
عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم
روی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم
عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم
کارم به کام است الحمدلله
عیشم مدام است از لعل دلخواه
ای پسر جام می‌ام ده که به پیری برسی
عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی


برچسب‌ها: شعر, حافظ, عشق, ساقی
| ۱۳٩٠/۳/٢٠ | | ٧:٥٦ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات