شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من

تک تیرنداز صدا زدم. با انگشت سنگری را نشانش دادم و گفتم:

«اوناهاش، اونجاس،بزنش.»

اسلحه را برداشت. دوربین تنظیم کرد، نشانه گرفت، نفسش حبس 

کرد،انگشتش گذاشت روی ماشه؛... یکدفعه انگشتش برداشت و 

اسلحه را آورد پایین.

چند لحظه بعد دوباره نشانه گرفت و شلیک کرد. گفتم:«" چرا دفعه اول نزدی؟»

گفت: « آخه داشت آب می خورد.»

از کتاب یادها از مهدی قزلی.


برچسب‌ها: آسمان, تشنه لب, ستاره
| ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ | | ٢:۳٠ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات