شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من

http://s4.picofile.com/file/7756434408/hejab_hijab_veil_95.jpg

قیام خونین کربلاء که ماهیّتش امر به معروف ونهى از هر منکر بود بنیان فساد را لرزاند. آرى سالار شهیدان براى حفظ ارزشهاى متعالى دین بپا خاست و به شهادت رسید. ولى رسالت عاشورا همچنان در قافله اسیران کربلا پى گیرى شد، با قافله اسیران غم همراه مى شویم تا از لابلاى کلمات آن عزیزان پیام عاشورا را با گوش جان بشنویم . 

یزید فاجعه کربلاء را با تبلیغات فراوان پیروزى خواند و مردم را براى تماشاى پیروزیهایش دعوت کرد، اینک قافله اسراء نزدیک شهر دمشق رسیده است ، ام کلثوم نزد شمر آمد و فرمود: ما را از راهى ببر که تماشاچیانِ کمترى جمع شده اند و سرهاى مطهّر شهیدانمان را از بین محمل و کجاوه هاى ما جدا کن و آنها را در جلو قافله حرکت بده تا توجّه مردم به دیدن آنها جلب گردد و صورت دختران پیامبر از نگاه نامحرمان محفوظ بماند. 
ام کلثوم اینگونه مسؤلیت خویش را ادا نمود ولى به این در خواست توجهى نگردید. 
قافله اسیران به شهر شام داخل شد سهل بن سعد ساعدى مى گوید: ناگاه دیدم زنانى بر شتران بى روپوش سوارند نزدیک شدم و از نخستین زن پرسیدم کیستى ؟! 
گفت : سکینه دختر امام حسین (علیه السّلام) هستم . 
گفتم : آیا حاجتى دارى تا برآرم که من سهل بن سعد ساعدى هستم جّد ترا دیدم حدیث او را شنیدم . 
گفت : اى سهل به حامل این سر بگو که آنرا پیشتر بَرد تا مردم مشغول نگریستن آن شوند و به حرم پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نگاه نکنند. سهل مى گوید: چهار صد دینار دادم تا سر را جلوتر بُردند. 
قافله اسیران را نزد یزید آوردند زینب (علیهاالسلام ) لب به اعتراض ‍ گشوده فرمود: اى پسر آزاد شده!! آیا عدالت این است که زنان و کنیزانت را در پشت پرده و ما را در بین نامحرمان جا داده اى؟ امّا سکینه (علیهاالسلام ) اندوه جانکاهش را با گریه اظهار مى کند. وقتى یزید از او پرسید: چرا گریه مى کنى ؟ فرمود: چگونه گریه نکند کسى که روپوشى ندارد تا با آن صورتش ‍ را از تو و نامحرمانى که در مجلس تو حاضرند بپوشاند؟ آرى او مى گرید که چرا روپوشى برصورت ندارد. و بدینسان پیام مکتب عاشواء نیز حفظ حجاب است.(1)
 
پی نوشت:
1- فلسفه حجاب، ص 81

برچسب‌ها: عاشورا, حجاب, پیام عاشورا
| ۱۳٩۱/۱٠/۱٥ | | ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات