شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من
یه عصر گرم تابستون بود.
خانوما نسبتا سن و سال دار بودن.

صندلای لژدار و ناخن های لاک زده.
بهشون رسیدم و گفتم ببخشید خیابون رشید همین خیابون جلوییه؟

نگام کردند و لبخند زدند و گفتند بله دخترم...
تشکر کردم و رد شدم...
یکیشون که یه شال قرمز بر سر داشت.

بلند داد زد: قربونت برم که تو این گرما انقدر قشنگ چادر سرت می کنی...

بهت افتخار می کنیم جوون...

برگشتم و با ناباوری بهشون لبخند زدم و دست تکون دادم...

 

 


برچسب‌ها: خاطره
| ۱۳٩۱/٤/٢٢ | | ٧:٢٥ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات