شمیم یاس
منو وبلاگ
نويسندگان
دوستان من


برچسب‌ها: کارکاتور
| ۱۳٩٠/٤/٢٢ | | ٧:٥٠ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |

جانیمی یاندیردی شوقون ای نگاریم هارداسان

گؤزلریم نوری ایکی عالمده یاریم هارداسان

باغریمی قان ایلدی آجی فراقون گل ایرش

ای لبون وصلی شراب خوشگواریم هارداسان

فرقتون دردی منی گؤر کی نه مجروح ایله دی

ای گؤزی نرگس حبیب گولعذاریم هارداسان

صبری یغمالدی شوقون قراریم قالمادی

ای منیم آرام صبریم بی قراریم هارداسان

ایله دی عشقون منی قلخان ملک تیرینه

ای گؤزی قاشی بیلیک لی شهریاریم هارداسان

تا اوزون شوقوندان ایراغ اولموشام پروانه تک

یانیرام لیل و نهار ای نور و ناریم هارداسان

قاتی موشتاق اولموشام زلف و غذارین بویونا

ای اوزی گلشن ساچی مشک تاتاریم هارداسان

سندن آیری کونلومه یوخدور وفالی یار دوست

ای جفاسیز حسن کامل یار غاریم هارداسان

هجرون اوخی دلدی بو شوقونده یانان باغریمی

صورت و معنیده ای چابک سواریم هارداسان

بادایلن گؤندر ساچین بویین منه هر صبحدم

ای کی یاندیم گئچدی حددن انتظاریم هارداسان

یار اوچون هر گوشه ده مین دیو اولور دشمن منه

ای سواد اعظم و محکم حصاریم هارداسان

عاشیقین جنات عدنی چون جمالون وصلیدیر

ای شراب کوثریم گئتمز خماریم هارداسان

چون نسیمی دور بوگون ایام عشقین خسروی

ای شکر لب یار شیرین روزگاریم هارداسان

برچسب‌ها: شعر, امام زمان, ترکی
| ۱۳٩٠/٤/۱٩ | | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم 
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم. 


برچسب‌ها: زندگی, شب, آرام
| ۱۳٩٠/٤/۱٩ | | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |


برچسب‌ها: زندگی, تکاپو, اندیشه
| ۱۳٩٠/٤/۱۱ | | ٩:٢٢ ‎ق.ظ | | شمیم یاس |

آغوش مهربان تو

«بار خدایا! قرارم ده از لشگر خود؛ زیرا لشگر تو پیروزند.

قرارم ده از حزب خود که حزب تو همانا رستگارند و قرارم ده از دوستانت که دوستانت ترس و اندوهی ندارند».

خدایا! یاری ام کن تا لذت با تو بودن را در ذره ذره های وجودم حس کنم و زیباترین لحظاتم را آن هنگام قرار ده که تو را می خوانم و جستجو می کنم؛ لحظه هایی که جز تو، به هیچ چیز دیگر نمی اندیشم.

خدایا! اگر تمام جهان به دشمنی ام برخیزند، جز خانه رحمت و مهربانی تو، به کدام خا نه پناه برم که تو امن ترین پناهگاه منی؛ تنها مونسی که هیچ کس از همنشینی اش خسته نخواهد شد.

اگر تو با من باشی، اگر باران محبتت را بر سرزمین خشک قلبم فرو بباری، اگر تاریکِ وجودم را با خورشید حضورت روشن کنی، دیگر از کدام تاریکی، از کدام قدرت بهراسم که تو قادری و منیر، یا نورٌ علی نور!

خدایا! رودخانه ها سرود تو بر لب دارند، کوه ها نگاه از تو بر نمی دارند و درختان، بزرگی ات را به تسبیح ایستاده اند. پرندگان جز در مسیر مهربانی ات به پرواز در نمی آیند و من چه حقیرم اگر بخواهم جز در هوای تو تنفس کنم و به قدرتی غیر از تو تکیه کنم!

خداوندا!

ای خوبِ بنده نواز!

مرا از کسانی قرار ده که لحظه ای از یاد تو غافل نیستند و پیوسته بر آستان عبودیت تو چهره می سایند.

مرا از کسانی قرار ده که کوچکی شان را دوست نمی داری، یا «انیس القلوب»!

«پیوسته دلم دم به هوای تو زند جان در تن من، نفس برای تو زند
گر بر سر خاک من، گیاهی روید از هر برگی بوی وفای تو زند»

«خدایا! مرا ثابت دار بر دینت تا زنده ام و کج مکن دلم را پس از آن که راهنمایی ام کردی و ببخش به من از نزد خودت رحمت؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای».

خدایا! بیراهه ها بسیارند. کوچه ها تاریک اند و بی فانوس و ابلیس، بر درگاه هر کدامشان خانه ساخته است؛ دستم را بگیر و مگذار که در چنگال تاریکی گرفتار آیم.

حال که لذت پرواز در آسمانی چنین روشن را حس کرده ام، گام هایم را نیرو بخش تا جاده های بندگی ات را استوارتر بپیمایم.

خدایا! این دست های ناتوان، هر شب، ستاره چین آسمان رحمت توست؛ این دل رنجور، آغوش مهربانت را رها نخواهد کرد.

ای بخشنده، ای کریم! هر روز، خورشید را به زمین هدیه می دهی و هر شب، ماه را به آسمان می آوری؛ تو این چنین به جنگ سیاهی می روی تا دل های شب زده ما را به قله های نور دعوت کنی.

خدایا! یاری ام کن تا آفتاب معرفت تو را دریابم و در مسیر رضای تو گام بردارم.


برچسب‌ها: نجوا, زمزمه, آسمان
| ۱۳٩٠/٤/٥ | | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | | شمیم یاس |
 سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ
مناجاتی زیبا با خدا به قلم شهید دکتر "مصطفی چمران"

 

خدایا
عذر میخواهم از این که بخود اجازه میدهم که با تو راز و نیاز کنم
عذر میخواهم که ادعا های زیاد دارم در مقابل تو اظهار وجود میکنم
در حالی که خوب میدانم وجود من ضائیده ی اراده من نیست و بدون خواسته ی تو هیچ و پوچم ,
عجیب آنکه
از خود میگویم
منم میزنم
خواهش دارم و آرزو میکنم
خدایا...
تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم
تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم
تو مرا آه کردی که از سینه ی بیوه زنان و دردمندان به آسمان صعود کنم
تو مرا فریاد کردی که کلمه ی حق را هر چه رسا تر برابره جباران اعلام نمایم
تو تار و پود وجود مرا با غم و درد سرشتی
تو مرا به آتش عشق سوختی
تو مرا در توفان حوادث پرداختی , در کوره ی غم و درد گداختی
تو مرا در دریای مصیبتو بلا غرق کردی
و در کویره فقر و هرمان و تنهائی سوزاندی.
خدایا ...
تو به من
پوچی لذات زود گذر را نمودی
ناپایداری روزگار را نشان دادی
لذت مبارزه را چشاندی
ارزش شهادت را آموختی
خدایا
تو را شکر میکنم
که از پوچی ها و ناپایداریها و خوشیها و قید و بندها آزادم نمودی
و مرا در توفانهای خطرناک حوادث رها کردی و در غوغای حیات در مبارزه ی با ظلم و کفر غرقم
نمودی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.
فهمیدم : سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست
بلکه در درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم
و بالاخره شهادت است.

برچسب‌ها: مناجات
| ۱۳٩٠/٤/۳ | | ٥:٥۱ ‎ب.ظ | | شمیم یاس |
درباره وب


قلب من قالی خداست/ تاروپودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من/ از تلاش آفتاب

سایر امکانات